جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
121
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
صداى محمد از لهيب صحراى سوزان فروغى در چشمانش ! و از گسترش ريگهاى عريان ، در برابر تابش خورشيد ، صراحتى بر زبانش ! و از باغهاى « يثرب » و بستانهاى « طائف » و از واحههاى شناگر حجاز كه همچون جزائر پراكنده در دل دريايى از ريگ در زير پرتو ماه خودنمايى مىنمودند ، نرمى و مهرى در قلب او و گرمى و سازشى در خون اوست ! و از وزش گردبادهاى تند صحرا ، انقلابى در خيال اوست ! و از بيان شعر و نور آسمان افسون و سحرى در زبان و شعلهاى فروزان در روح اوست ! و از راستى تصميم و درستى انديشه ، برشى در شمشير و پيام و رسالتى در دست اوست . اين همان محمدبن عبدالله ، پيامبر عرب ، بتشكن تاريخ و كوبنده راه و رسم بتپرستىهايى است كه در زير نامهاى : پرستش ثروت و سرمايه ، پرستش عادات و رسوم كهنه ، پرستش احمقانه نژاد و خون ، انسان را از برادر انسانش دور مىكرد . * * *